آبی ِآبی مثل آرامش
سبز ِسبز مثل ایمان
زردِ زرد مثل نشاط
سرخ ِسرخ مثل تلاش
رنگ به رنگ
مثل انسان
وقتي انسان از نظر عقلي و تكنيكهايي خاص و يا عام ذهني و عملي،
به پيشرفتي نائل مي آيد در حالي كه فاقد گسترش روحي همتراز آن است،
به انحطاطي مي رسد كه اينك معمول است.
دوست تر از میان پنجره کوچک ماشینها...
وقتی بخواهد دوباره تویه کوچه های زندگی راه برود...

دنبال چیزی می گردم اما نمی دانم چی! کتابی ـ مجله ای ـ لنگه جورابی...
کیفم را می ریزم بیرون مرتب می کنم و یک مشت کاغذ یاداشت که لابد یک روزی مهم بودند و حالادیگر یادم نمی آید چی هستند می ریزم دور.
دنبال چیزی می گردم شاید اما نمی دانم چی! خودکاری ـ خورده پولی ـ سنجاق سری ...
.... خودم را شاید دارم جمع می کنم و مرتب. خودم را شاید دارم از چیزی خالی می کنم. از خودم شاید دارم گرد و غبار می گیرم . خودم...
دنبال چیزی می گردم حتما اما نمی دانم چی!
...و خانه سیاه است.
آن مرد رفت.
...و همسر و فرزندان داغدارش روی پارچه های سیاه سر در خانه چشم به راه ماندند.
آن مرد رفت.
...و
