تبليغاتX
روزوشب
انگار صدایش هزار سال است توی گوش گیلکان ( مردمان گیلان ) می خواند. می خواند مثل باران . مثل دریا...

هرچند اولین بار صدایش را سال ۱۳۲۲ از رادیوهایشان شنیده باشند.

انگار آهنگهایش تمامی ندارد.

هرچند خودش می گفت ۴۰-۵۰ تا آهنگ ضبط شده بیشتر ندارد.

و انگار تکه ای از زندگی مردم این دیار است ، تکه ای از شادی ها و غم هایشان. آمال و آرزوهایشان.

هرچند سالها بی مهری را در حقش تمام کردند و اجازه ندادند صدایش دل هیچ صحنه ای را آب کند.

احمد عاشورپور درگذشت، پدر موسیقی فولکلور گیلان .

احمد عاشورپور در آستانه ۹۰ سالگی بعد از روزها از بیمارستان "جم" تهران رفت.

احمد عاشورپور رفت و انزلی ـ زادگاهش ـ را در بهتی به  سپیدی برف باقی گذاشت...

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/10/24ساعت 1:24 بعد از ظهر  توسط روز  | 

خواستم زندگي کنم ، راهم را بستند. ستايش کردم ، گفتند خرافات است. عاشق شدم ، گفتند دروغ است. گريستم ، گفتند بهانه است. خنديدم ، گفتند ديوانه است. 

دنيا را نگه داريد ، مي خواهم پياده شوم !

" دکتر علی شریعتی "

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/10/18ساعت 11:10 قبل از ظهر  توسط شب  | 

دلم امروز بیشتر برای آن شهر برای رشت تنگ است ..

دلم از آن روز هایی که کسی رخت از شهرش از شهرم می بندد تنگ است...

دلم برای همه مردمان شهرم تنگ است ... برای مردمانی که زیر باران آن شهر راه می روند و شسته می شوند و دوباره زاده می شوند ... برای مردمانی که دلشان به پهنای آسمان دل گرفته شهرشان غمگین است ،تنگ است... غمگین است ...

دلم امروز بیشتر  برای آن شهر تنگ است ... دلم برای سالن تاتر کوچک شهرم تنگ است ... برای شبهای بارانی که مردمش  " ملودی شهر بارانی " را روی صحنه می دیدند...

دارم مرثیه می خوانم... ؟ مرثیه اکبر رادی که رخت بر بست از شهرش... اما مانده ... به جا مانده با 

«از پشت شيشه‌ها» «مرگ در پائيز»، «آهسته با گل سرخ»، «هاملت با سالاد فصل»، «منجي در صبح نمناك»، «باغ شب‌نماي ما» ، «آميز قلمدون» ، «لبخند باشكوه آقاي گيل» و «ملودی شهر بارانی»

+ نوشته شده در  شنبه 1386/10/08ساعت 9:50 قبل از ظهر  توسط روز  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/10/03ساعت 4:39 بعد از ظهر  توسط روز  |