تبليغاتX
روزوشب

در اینکه این نوشته یک نقد نیست اصلاً شک به خودتان راه ندهید . که نه می خواهم – چون اصلاً قصد ندارم خودم را منتقد جا بزنم – و نه می توانم بنشینم و برای کتابی مثل «کافه پیانو »اثر "فرهاد جعفری"  صاحب مجله « یک هفتم » که سالها پیش چند شماره ای منتشر شد و البته شکست خورد وبسته شد نقد بنویسم . سالهاست وقتی کتابی ،چیزی می خوانم بر می دارم صفحه سفید آخر کتاب را – البته اگر اصلاً صفحه  سفیدی آخرش داشته باشد – درباره کتاب و نویسنده و حتی انتشارات  و هر چیزی که دلم خواست یادداشت می کنم و اینبار چون کتاب امانت مردم بود و بخاطر امضای « با فروتنی و احترام

» صفحه پنجمش حتی نشد با خیال راحت کتاب را ورق بزنم چه برسد به اینکه بخواهم چیزی درش بنویسم ، برداشتم یادداشتم را تایپ کردم و فرستادمش برای یک رفیق قدیمی تا او هم بگذاردش در مجله اش - آدم برفی ها - که من کلی کشته مرده شم نه به خاطر اینکه مطلب من را هی فرت و فرت بر میدارید می گذارد ها نه ! چون به نظرم دارند خوب کار می کنند دست تنها و بی هیچی.

، کافه پیانو را بخوانید. اگر شده کتاب را بخرید یا قرض کنید فرقی نمی کند . چاپ اول باشد یا دوم و یا اگر مجبور شدید کمی صبر کنید تا چاپ سوم و چهارم راهی بازار شود بخوانیدش ، حتی اگر به اعتقاد بعضی از سایتها فقط یک موج و مد باشد و به زودی فروکش کند باز ارزش خواندنش را دارد چون هر چیزی که مورد اقبال مخاطبانش قرار گیرد ، حتماً ارزشش را دارد .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/04/30ساعت 11:26 بعد از ظهر  توسط روز  | 

دیدگاه اول نسبت به حقوق بین الملل می گوید اگر قانون الهی حاکم باشد چیزی به عنوان تعارض قوانین تعریف شده نیست، زیرا قوانین زمینی اصلاً مشروعیت تعامل با قانون الهی را ندارند. پس ارتباط با کشورهای غیر اسلامی نمی تواند در موضع برابر باشد، چرا که قوانین ما که توسط شرع مبین وضع شده و یا مورد تایید متشرعین است، باید قانون مسلط باشد.

از دیدگاه دیگر، در نظم کنونی جهان راهی جز تعامل با دولتها وجود ندارد بنابراین، حتی حکومتهایی بر مبنای قوانین الهی، ناگزیرند با دادن پاره ای امتیازات از منافعی دیگر برخوردار گردند.

آیا راهی برای نزدیکی این دو نظر وجود دارد؟

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/04/21ساعت 11:42 قبل از ظهر  توسط شب  | 

اگر چه اساس حقوق ما بر مبنای قوانين مصوب و دستورات فقهی تقريباً مدون است و از اصول Common Law  ( حقوق عرفی بر مبنای آرای دادگاههای گذشته ) پیروی نمی کند. اما نقش عرف و عادت مردم در حقوق مدنی ما بسیار پر رنگ است و حتی، در حقوق کیفری با وجود اصل قانونی بودن جرم و مجازات، اين عرف است که مصداق جرم را مشخص می کند. خوب و بد را در جایی که قانون ساکت باشد عرف تعیین می کند. نمایندگان مجلس هم سنتهای رایج جامعه را وارد قانون می کنند چون از میان همین مردم هستند.

آیا قانون باید مطیع فرهنگ متداول جامعه باشد یا جامعه را به مسیر درست سوق دهد؟

در خصوص مقررات لازمه زندگی شهری، از قبيل آیین نامه رانندگی و مقررات شهرداری، تکلیف روشن است؛ چیزی را که به کار می بریم مجبوریم قوانینش را هم رعایت کنیم. خط قرمزهای مذهبی و سیاسی هم، از دیگر استثناهایی هستند که به شدت قانون و تصمیم دادگاهها را تحت الشعاع قرار می دهند.

ولی افسوس، هنوز این شجاعت وجود ندارد که سنتهای غلط و بدون پشتوانه اخلاقی و شرعی از قانون و تصمیمات دادگاهها حذف شوند.

+ نوشته شده در  جمعه 1387/04/07ساعت 11:54 قبل از ظهر  توسط شب  |