تبليغاتX
روزوشب

 

نیستم. با خودم نیستم.

کاش می شد کمی فقط کمی ـ تا اطلاع ثانوی شاید ـ رویه یک تکه مقوا همه چیز را تعطیل کرد و آویختش به گردن دنیا و رفت مرخصی. رفت تعطیلات... یک مرخصی نه خیلی طولانی. فقط قدری بیشتر از بستن و باز کردن رخت سفر.

نیستم . با روز هم نیستم.

+ نوشته شده در  شنبه 1387/06/23ساعت 10:9 بعد از ظهر  توسط روز  | 

مسلما اجبار قانونی قادر به تغییر عادات و حتی تمایلات افراد می باشد. ولی چه زمانی می تواند وارد فرهنگ عمومی شود و ارزش ایجاد کند؟

به عنوان مثال در حوزه مقررات رانندگی بستن کمربند ایمنی خودرو که زمانی، ظاهری مضحک داشت و یا نشانه رفتار تازه به دوران رسیده های غربی بود، کم کم به سوی ارزش شدن رفت ، هرچند از ابتدا اجبار، رانندگان را وادار به استفاده نمود ولی اینک کمتر دیده می شود کسی، درست بودن استفاده از کمربند ایمنی را نپذیرد.

ولی ممانعت از ورود خودروها به محدوده طرح ترافیک در شهر تهران و بعضی شهرهای بزرگ، بعد از سالها هنوز هیچ مانع فرهنگی به وجود نیاورده است و اکثریت افراد اگر موقعیتی وجود داشته باشد از هر ترفندی برای ورود به محدوده ممنوعه استفاده می کنند و هیچ قبح اجتماعی دامنگیر افراد نیست. چرا؟

مبنای استفاده از کمربند ایمنی، علمی و عادلانه بوده و یک محدودیت قابل دفاع است. ولی محروم کردن شهروندان از استفاده ی خودرو شخصی و عدم وجود هیچگونه جایگزین مناسب به بهانه عدم وجود زیر ساخت های شهری، ظلم آشکاری است که نمی تواند ارزش شود.

قانون زمانی می تواند جامعه را اصلاح کند که بر مبنای درست و اصولی حرکت کند.

+ نوشته شده در  جمعه 1387/06/08ساعت 2:33 بعد از ظهر  توسط شب  |