
شليك نكنيد آقايان
گلوله هاى شما مى مانند در هوا
روزى به سوى شما مى آيند.
اين سرپناه عمومى است كه گلوله هاى شما مى درند
هيچ اعتمادى
به سقف ترك خورده ى آسمان نيست.
شليك نكنيد آقايان
هيچ كس نمى خواهد كه بميرد
از دست شما مى گريزيم
و پاى درخت ها كنار خيابان ها پنهان مى شويم
مانند هزاران امضا
پاى اعلاميه ها
كه نمى شود كارى كرد.
شليك نكنيد آقايان
گلوله دهان را مى بندد
هزار درِ ديگر باز مى كند.
(محمد شمس لنگرودی)
...............
حس بدی دارم. حس آدمی که در برابر منظر ه ای تمام قد از دنیای زنده ی آزاد بیرون ایستاده اما اجازه ی حرکت کردن تنها در مربعی کوچکی را دارد. گاهی حبس بودن در اتاقی بی روزنه امید بیشتری در دل آدم باقی می گذارد تا دیدن آرزوهای برباد رفته.
حس بدی دارم. حسی مثل آنچه روز توقیف شرق، هم میهن و شهرمند داشته ام. حسی مثل آنچه روز ۲۳ خرداد داشته ام. حسی مثل آنچه کمک کرده حرف صادق هدایت را خوبه خوب بفهمم که در زندگی زخمهایی است که روح را به آرامی و در انزوا می خورد.
حس بدی دارم. حس روح زخم خورده ای را که می خواهد زنده بماند اما نمی تواند. می خواهد حرف بزند - شاید هم فریاد - اما هیچ حرف تازه ای نیست و البته هیچ شنونده ای.
حس بدی دارم. حسی که آدمی بی هیچ امید و آرزو و رویا دارد.
حس بدی دارم. حس بچه ای را که با هزار وعده و وعید به دنیای آدم بزرگها رسیده و حالا می بیند هیچ چیز منتظرش نیست.
حس بدی دارم.
...............