تعطیلات...
چند سال پیش با یکی از دوستانم که جوانی بود از اهالی قم، درباره احوالات آن روزها که به نسبت حالا اوضاع چندان بدی هم نبود، حرف می زدیم و او معتقد بود خدا جهان را گذاشته است رویِ سیستم اتوماتیک automatic و خودش رفته است تعطیلات و از مصائبی که دنیا را فرا گرفته هیچ خبر ندارد.
بگذریم از این که کلی سر اینکه خدا کجا را برای تعطیلات رفتن انتخاب می کند باهم حرف زدیم و آخرش هم به توافق نرسیدیم! من معتقدم آدم های بعضی جاهای دنیا، اگر خودشان را هم بکشند نمی توانند منکر وجود خدا باشند و در بدترین شکل ممکن می توانند تعبیری داشته باشند شبیه دوست من. یکی از این شهر ها هم قم است!
یک دلیل درست و حسابی هم برایش دارم.
وقتی بچه بودم، یک روز از عزیزم (مادر بزرگ مادری ام را می گویم) چیزهایی پرسیدم مثل اینکه خدا چیست و کجاست و چکار می کند و آیا تلویزیون می بیند و اگر می بیند کارتون هم می بیند و هزار سوال در همین مایه ها تا اینکه رسیدیم به اینکه خدا وقتی حوصله اش سر می رود چکار می کند؟
پیرزن برای اینکه یک جواب درست و حسابی بهم بدهد تا بعد گرفتار تر از اینکه هست نشود، گفت: می رود قدم می زند. من پرسیدم کجا قدم می زند؟ و او گفت در خیابان های شهر و من که اصولا موجود سمجی بودم پرسیدم کدام شهر و عزیز که احتمالا خودش را برای یک میلیون سوال دیگر آماده کرده بود، پُفی کرد و جواب داد: ..... قم!
اما من دیگر سوالی نپرسیدم. به جایش یک نقاشی کشیدم . نقاشی پیرمردی با ریش های سفید خیلی خیلی بلند که دستهایش را پشت کمرش گره کرده و در حالی که کمی به جلو خم شده بود در خیابان های شهری که حتما در نقاشی ام واضح و آشکار بود که قم است، راه می رفت و همه چیز را با دقت نگاه می کرد.
نپرسید حالا چرا یک پیرمرد ریش سفید؟ چون از همان روزها تا همین حالا معتقدم خدا همینجوری است و لا اقل اینکه یک پیرزن نیست!
دلیل درست و حسابی هم همینی بود که گفتم. نمی خواهید بگوئید شما از کسی که در شهری مثل این به دنیا امده و بزرگ شده که خدا، عصرها در خیابان هایش قدم می زند، توقع دارید منکر وجود خدا باشد!
چندی پیش قرآن می خواندم و سوره ی اعراف را و داستان عاد و ثمود و مدین و بنی اسرائیل و قوم هود و نوح و ... را که چه کردند و چه بر سرشان آمد و به نظرم آمد به نسبت آن وقتها خدا بدجوری این روزها بیکار نشسته است. چه می دانم شاید واقعا رفته باشد تعطیلات!
وَاَلَّذینَ کَذّبوا بِایَاتنا وَلِقاء الآخِرَةِ حَبِطَت اَعمَالُهُم هَل یُجزَونَ اِلَّا مَا کَانُوا یَعمُلونَ