مسلما اجبار قانونی قادر به تغییر عادات و حتی تمایلات افراد می باشد. ولی چه زمانی می تواند وارد فرهنگ عمومی شود و ارزش ایجاد کند؟
به عنوان مثال در حوزه مقررات رانندگی بستن کمربند ایمنی خودرو که زمانی، ظاهری مضحک داشت و یا نشانه رفتار تازه به دوران رسیده های غربی بود، کم کم به سوی ارزش شدن رفت ، هرچند از ابتدا اجبار، رانندگان را وادار به استفاده نمود ولی اینک کمتر دیده می شود کسی، درست بودن استفاده از کمربند ایمنی را نپذیرد.
ولی ممانعت از ورود خودروها به محدوده طرح ترافیک در شهر تهران و بعضی شهرهای بزرگ، بعد از سالها هنوز هیچ مانع فرهنگی به وجود نیاورده است و اکثریت افراد اگر موقعیتی وجود داشته باشد از هر ترفندی برای ورود به محدوده ممنوعه استفاده می کنند و هیچ قبح اجتماعی دامنگیر افراد نیست. چرا؟
مبنای استفاده از کمربند ایمنی، علمی و عادلانه بوده و یک محدودیت قابل دفاع است. ولی محروم کردن شهروندان از استفاده ی خودرو شخصی و عدم وجود هیچگونه جایگزین مناسب به بهانه عدم وجود زیر ساخت های شهری، ظلم آشکاری است که نمی تواند ارزش شود.
قانون زمانی می تواند جامعه را اصلاح کند که بر مبنای درست و اصولی حرکت کند.
از دیدگاه دیگر، در نظم کنونی جهان راهی جز تعامل با دولتها وجود ندارد بنابراین، حتی حکومتهایی بر مبنای قوانین الهی، ناگزیرند با دادن پاره ای امتیازات از منافعی دیگر برخوردار گردند.
آیا راهی برای نزدیکی این دو نظر وجود دارد؟
اگر چه اساس حقوق ما بر مبنای قوانين مصوب و دستورات فقهی تقريباً مدون است و از اصول Common Law ( حقوق عرفی بر مبنای آرای دادگاههای گذشته ) پیروی نمی کند. اما نقش عرف و عادت مردم در حقوق مدنی ما بسیار پر رنگ است و حتی، در حقوق کیفری با وجود اصل قانونی بودن جرم و مجازات، اين عرف است که مصداق جرم را مشخص می کند. خوب و بد را در جایی که قانون ساکت باشد عرف تعیین می کند. نمایندگان مجلس هم سنتهای رایج جامعه را وارد قانون می کنند چون از میان همین مردم هستند.
آیا قانون باید مطیع فرهنگ متداول جامعه باشد یا جامعه را به مسیر درست سوق دهد؟
در خصوص مقررات لازمه زندگی شهری، از قبيل آیین نامه رانندگی و مقررات شهرداری، تکلیف روشن است؛ چیزی را که به کار می بریم مجبوریم قوانینش را هم رعایت کنیم. خط قرمزهای مذهبی و سیاسی هم، از دیگر استثناهایی هستند که به شدت قانون و تصمیم دادگاهها را تحت الشعاع قرار می دهند.
ولی افسوس، هنوز این شجاعت وجود ندارد که سنتهای غلط و بدون پشتوانه اخلاقی و شرعی از قانون و تصمیمات دادگاهها حذف شوند.


زمستان ۸۶ بهار ۸۷
براي مقابله با فيلم ضد ايراني 300 بايدطي فراخواني از وكلاي زبده ايراني خواست تا در يك واكنش هماهنگ از فيلمساز و كمپاني سازنده اين فيلم به جرم ساخت فيلم نژاد پرستانه، جعل و تحريف تاريخ و توهين به هويت ملي ايراني به يونسکو و سازمان هاي ديگر شكايت كنند.
تهران ـ خبرگزاري ميراث فرهنگي- فرهنگ و هنر ـ فرزانه ابراهيم زاده
نوشته شده توسط روز در پنجشنبه 1386/12/0۲

عادت کرده ایم زندگیمان با نوسانات عظیم سینوسی متنوع شود تا یکنواختیش را باور نکنیم. همه چیز تعطیل، عید دارد می آید. شاید در سال جدید دنیا جور دیگری باشد پس دست نگه دارید تا ببینیم آن طرف سال چه اتفاقی می افتد.
انگار گذر زمان هم برایمان مثل دویدنِ ساده نیست، دوی با مانع است.
چرا واحد پول ما ريال است ولی همه از واحد تومان استفاده می کنند؟
چرا در سند اتوموبیل پراید نوشته شده صبا؟
چرا قومی که همه از جمله خودشان از واژه ترک برایشان استفاده می کنند، در صحبت های رسمی آذری خوانده می شوند؟
چرا اکثریت تماشاگران فوتبال، تماشاگرنما نامیده می شوند؟
دنيا را نگه داريد ، مي خواهم پياده شوم !
" دکتر علی شریعتی "
می توان رفت و در جستجوی خواستن استحاله شد و برگشت و دید؛ گذشته آن است که می بایست. چه خوب!
آبی ِآبی مثل آرامش
سبز ِسبز مثل ایمان
زردِ زرد مثل نشاط
سرخ ِسرخ مثل تلاش
رنگ به رنگ
مثل انسان
وقتي انسان از نظر عقلي و تكنيكهايي خاص و يا عام ذهني و عملي،
به پيشرفتي نائل مي آيد در حالي كه فاقد گسترش روحي همتراز آن است،
به انحطاطي مي رسد كه اينك معمول است.