<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>روزوشب</title>
<link>http://ruzoshab.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 23 Nov 2009 15:55:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title></title>
<link>http://ruzoshab.blogfa.com/post-55.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT color=#006600 size=7&gt;کُردان مُرد&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT size=7&gt;! &lt;/FONT&gt;&lt;STRONG&gt;به همین سادگی...&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;با همه ی حرف و حدیث هایش&lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;من می میرم٬ ما می میریم٬ تو می میری٬ تو هم .... می میری!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;می میری و رادیو می گوید که تو مرده ای٬ همین دیشب٬ همین دیروز. می میری و تلویزیون خبر دومش را برایت خالی می گذارد (شاید هم اول!)  می میری و روزنامه ها پیام تسلیت آقای فلانی را برایت چاپ می کنند. تو می میری و ایسنا گوشه ی صفحه اش برایت یک روبان مجازی سیاه می بندد. تو می میری و روز مرگت رادر تاریخ ثبت می کنند. تو می میری و مردم می شنوند که مرده ای٬ توی بیمارستان یا خانه ات یا ... (مهم نیست!) و شانه هایشان را بالا می اندازند٬ شاید هم لبخند بزنند یا بخندند یا قند توی دلشان آب شود٬ خدا را شکر کنند٬ یا جشن بگیرند٬ یا ...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;برای مرگ تو هم کسی لبخند می زند؟! کسی که لَجَش را درآورده ای٬ کسی که حوصله اش را سر برده ای٬ آبرویش را ریخته ای٬ کسی که بهش تهمت زده ای٬ دروغ گفته ای٬حقش را خورده ای٬ توی سرش زده ای٬ شاید هم کُشته باشی اش. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;برای مرگ تو هم کسی لبخند می زند؟!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 23 Nov 2009 15:55:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ruzoshab&amp;postid=55</comments>
<dc:creator>ruzoshab</dc:creator>
<guid>http://ruzoshab.blogfa.com/post-55.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://ruzoshab.blogfa.com/post-54.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#669933 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;تاریخ، تاریخ است.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;همیشه‌ی خدا تاریخ برایم چیزی بیشتر از کتابهای تاریخ مدرسه یا یک رشته‌‌ی دانشگاهی بوده. شاید چون بابا کتاب تاریخ که دستش می‌گرفت چنان شیفته و شیدا بود که زمین و زمان را هم اگر بهم می‌دوختی، انگار نه انگار. شاید هم چون در تمام طول دوران مدرسه، یعنی آخرین روزهایی که درس تاریخ از کسی گرفته‌ام، بهترین معلمهای تاریخ شهرم را داشته‌ام. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;تاریخ شاید همان چیزی است که با ذهن خیال‌پرداز من ترکیبی جادویی درست می‌کند. چیزی که بشود آدم را به خلسه‌ای شیرین ببرد. چیزی شبیه تماشای زنده شدن آدم‌ها واز سر نوع روی دادن وقایع اما اینبار بر صفحه‌ی کاغذی کتابها. شاید برای همین است که برخلاف بی وقفه و با سرعت خواندن باقی کتابهایی که دوستشان دارم، تاریخ را سلانه سلانه می‌خوانم و آن وقتهایی که نباید، شبهای خطرناکی مثل شبهای امتحان که شاید بشود از جلد 11 تاریخ تمدن &quot;دورانت‌ها&quot; کیف کرد اما فردایش جامعه‌شناسی سیاسی را حتما خواهی اُفتاد و &quot;عصر ناپلئون&quot; سر جلسه‌ی امتحان هیچ به درد آدم نمی‌خورد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;تاریخ معاصر اما حرف دیگری است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; نه تاریخ معاصر آبراهامیان که با وصف 53 نفر و غائله‌ی آذربایجان آدم را به دنبال خود بکشاند اما همینکه به قول خودش انقلاب 57 علمای سنتی را از صدر اسلام به صحنه ‌آورد، انگار دنیا به پایان رسیده است. درست مثل بقیه‌ی کتابهای تاریخ معاصر و خودزندگینامه نوشتها و کتابهای تاریخ مدرسه که آخرین ورق‌هایش 22 بهمن است و اولین نماز جمعه‌ و شروع جنگ... و تمام! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;تاریخ همیشه برایم داستانی بوده است. شاید چون معاصر ترین وقایع این کتابها برایم حکم تاریخ را دارند. شاید چون در هیچکدامشان نبوده‌ام، در لحظه‌هایشان راه نرفته‌ام، صدایشان را نشنیده‌ام. برایم  تاریخ،  تاریخ است. چه انقلاب مشروطه باشد، چه اسلامی. چه داستان نخست وزیری فروغی و سهیلی و قوام و ساعد و بیات و حکیمی و صدر و هژیر و منصور و رزم‌ آرا و علاء ومصدق و زاهدی (شما بخوانید سه...نقطه) باشد، چه بازرگان. چه داستان به توپ بستن مجلس باشد، چه اسلامی کردنش. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اما این روزها اگر تاریخ شوند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;این روزها اگر تاریخ شوند، اگر نوشته شوند، اگر کتاب شوند، اگر در کلاسهای تاریخ درس داده شوند، اگر امتحان گرفته شوند، آنوقت دیگر تاریخ، تاریخ نیست. دیگر برایم تاریخ، تاریخ نیست. دیگر آدمها و اتفاق ها زنده نمی‌شوند، نمی‌میرند که زنده شوند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;گوشَت را اگر بیاوری جلو، اگر قول بدهی بهم نخندی (حداقل نه با صدای بلند!) می‌گویم که فکر کردن به این تاریخ دلم را می‌لرزاند. انقدر می‌لرزاند که فرو می‌ریزم. نه که فکر کنی شاید جای پای کوچکی از من باشد روی صفحه‌های این کتاب، نه که فکر کنی حرف و حدیث سهم خواهی و مدعی شدن باشد، نه! اما فکر اینکه تاریخ همان که با دیگران کرد با ما می کند، فکر اینکه شاید دخترکی  تاریخ معاصر ایران را دست بگیرد و قضاوتمان کند، فکر اینکه کسی ثبتمان کند و دیگر نشود چیزی را پس و پیش کرد، پاک کرد، کج و راست کرد، به وحشتم می‌اندازد. تو را چه؟ آنها را چه؟&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 28 Oct 2009 06:27:39 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ruzoshab&amp;postid=54</comments>
<dc:creator>ruzoshab</dc:creator>
<guid>http://ruzoshab.blogfa.com/post-54.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://ruzoshab.blogfa.com/post-53.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#006600&gt; &lt;STRONG&gt;تعطیلات...&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;چند سال پیش با یکی از دوستانم که جوانی بود از اهالی قم، درباره احوالات آن روزها که به نسبت حالا اوضاع چندان بدی هم نبود، حرف می زدیم و او معتقد بود خدا جهان را گذاشته است رویِ سیستم اتوماتیک automatic و خودش رفته است تعطیلات و از مصائبی که دنیا را فرا گرفته هیچ خبر ندارد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بگذریم از این که کلی سر اینکه خدا کجا را برای تعطیلات رفتن انتخاب می کند باهم حرف زدیم و آخرش هم به توافق نرسیدیم! من معتقدم آدم های بعضی جاهای دنیا، اگر خودشان را هم بکشند نمی توانند منکر وجود خدا باشند و در بدترین شکل ممکن می توانند تعبیری داشته باشند شبیه دوست من. یکی از این شهر ها هم قم است!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;یک دلیل درست و حسابی هم برایش دارم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;وقتی بچه بودم، یک روز از عزیزم (مادر بزرگ مادری ام را می گویم) چیزهایی پرسیدم مثل اینکه خدا چیست و کجاست و چکار می کند و آیا تلویزیون می بیند و اگر می بیند کارتون هم می بیند  و هزار سوال در همین مایه ها تا اینکه رسیدیم به اینکه خدا وقتی حوصله اش سر می رود چکار می کند؟ &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پیرزن برای اینکه یک جواب درست و حسابی بهم بدهد تا بعد گرفتار تر از اینکه هست نشود، گفت: می رود قدم می زند. من پرسیدم کجا قدم می زند؟ و او گفت در خیابان های شهر و من که اصولا موجود سمجی بودم پرسیدم کدام شهر و عزیز که احتمالا خودش را برای یک میلیون سوال دیگر آماده کرده بود، پُفی کرد و جواب داد: ..... قم!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اما من دیگر سوالی نپرسیدم. به جایش یک نقاشی کشیدم . نقاشی پیرمردی با ریش های سفید خیلی خیلی بلند که دستهایش را پشت کمرش گره کرده و در حالی که کمی به جلو خم شده بود در خیابان های شهری که حتما در نقاشی ام واضح و آشکار بود که قم است، راه می رفت و همه چیز را با دقت نگاه می کرد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نپرسید حالا چرا یک پیرمرد ریش سفید؟ چون از همان روزها تا همین حالا معتقدم خدا همینجوری است و لا اقل اینکه یک پیرزن نیست!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دلیل درست و حسابی هم همینی بود که گفتم. نمی خواهید بگوئید شما از کسی که در شهری مثل این به دنیا امده و بزرگ شده که خدا، عصرها در خیابان هایش قدم می زند، توقع دارید منکر وجود خدا باشد!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;چندی پیش قرآن می خواندم و سوره ی اعراف را و داستان عاد و ثمود و مدین و بنی اسرائیل و قوم هود و نوح و ... را که چه کردند و چه بر سرشان آمد و به نظرم آمد به نسبت آن وقتها خدا بدجوری این روزها بیکار نشسته است. چه می دانم شاید واقعا رفته باشد تعطیلات!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;وَاَلَّذینَ کَذّبوا بِایَاتنا وَلِقاء الآخِرَةِ حَبِطَت اَعمَالُهُم هَل یُجزَونَ اِلَّا مَا کَانُوا یَعمُلونَ&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 01 Aug 2009 13:28:16 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ruzoshab&amp;postid=53</comments>
<dc:creator>ruzoshab</dc:creator>
<guid>http://ruzoshab.blogfa.com/post-53.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://ruzoshab.blogfa.com/post-52.aspx</link>
<description>&lt;H3 style=&quot;MARGIN: 0px&quot;&gt;شليك نكنيد&lt;/H3&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV style=&quot;CLEAR: both&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;A href=&quot;http://img.majidonline.com/pic/93347/shamselangeroodi.jpg&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 150px; CURSOR: hand; HEIGHT: 228px&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://img.majidonline.com/pic/93347/shamselangeroodi.jpg&quot; border=0&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;/P&gt;&lt;BR&gt;
&lt;P align=right&gt;شليك نكنيد آقايان&lt;BR&gt;گلوله هاى شما مى مانند در هوا&lt;BR&gt;روزى به سوى شما مى آيند.&lt;BR&gt;اين سرپناه عمومى است كه گلوله هاى شما مى درند&lt;BR&gt;هيچ اعتمادى&lt;BR&gt;به سقف ترك خورده ى آسمان نيست.&lt;BR&gt;شليك نكنيد آقايان&lt;BR&gt;هيچ كس نمى خواهد كه بميرد&lt;BR&gt;از دست شما مى گريزيم&lt;BR&gt;و پاى درخت ها كنار خيابان ها پنهان مى شويم&lt;BR&gt;مانند هزاران امضا&lt;BR&gt;پاى اعلاميه ها&lt;BR&gt;كه نمى شود كارى كرد.&lt;BR&gt;شليك نكنيد آقايان&lt;BR&gt;گلوله دهان را مى بندد&lt;BR&gt;هزار درِ ديگر باز مى كند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;(محمد شمس لنگرودی)&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 15 Jul 2009 08:05:16 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ruzoshab&amp;postid=52</comments>
<dc:creator>ruzoshab</dc:creator>
<guid>http://ruzoshab.blogfa.com/post-52.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://ruzoshab.blogfa.com/post-51.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;...............&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;حس بدی دارم. حس آدمی که در برابر منظر ه ای تمام قد از دنیای زنده ی آزاد بیرون ایستاده اما اجازه ی حرکت کردن تنها در مربعی کوچکی را دارد. گاهی حبس بودن در اتاقی بی روزنه امید بیشتری در دل آدم باقی می گذارد تا دیدن آرزوهای برباد رفته. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;حس بدی دارم. حسی مثل آنچه روز توقیف شرق، هم میهن و شهرمند داشته ام. حسی مثل آنچه روز ۲۳ خرداد داشته ام. حسی مثل آنچه کمک کرده حرف صادق هدایت را خوبه خوب بفهمم که در زندگی زخمهایی است که روح  را به آرامی و در انزوا می خورد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;حس بدی دارم. حس روح زخم خورده ای را که می خواهد زنده بماند اما نمی تواند. می خواهد حرف بزند - شاید هم فریاد - اما هیچ حرف تازه ای نیست و البته هیچ شنونده ای. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;حس بدی دارم. حسی که آدمی بی هیچ امید و آرزو و رویا دارد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;حس بدی دارم. حس بچه ای را که با هزار وعده و وعید به دنیای آدم بزرگها رسیده و حالا می بیند هیچ چیز منتظرش نیست.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;حس بدی دارم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;...............&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 01 Jul 2009 15:03:11 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ruzoshab&amp;postid=51</comments>
<dc:creator>ruzoshab</dc:creator>
<guid>http://ruzoshab.blogfa.com/post-51.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://ruzoshab.blogfa.com/post-50.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#ffcc33 size=4&gt;&lt;STRONG&gt;فقط شش روز؟!&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;یکی از دلخوشی های من تویه زندگی ، یک تقویم کوچک گوشه ی آشپزخانه است. از این تقویم ها که می شود هر صبح یک ورقش را جدا کنی و به روز سلام کنی. اما این روزها برایم سخت است باور کردن این تقویم کوچک...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;تقویمی که اصرار دارد بگوید فقط شش روز از انتخابات دهم ریاست جمهوری ایران گذشته. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;فقط شش روز است که شادی های مردم خیابان های ایران در آستانه انتخابات تمام که نه! ... نابود شده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;این همه اتفاق فقط در شش روز؟!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;احمدی نژاد را در انتخابات برنده اعلام کردند و تبریک گفتند و جشن گرفتند و مردم در بهت فرو رفتند و منفجر شدند و موسوی و کروبی اعتراض و بیانیه صادر کردند و بازداشت و رها شدند و... در شش روز؟!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مردم کرور کرور به خیابان ها ریختند و چه با سکوت و چه با فریاد و چه سبز پوش و چه سیاه پوش اعتراض کردند... در شش روز؟!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;تهران و تبریز و اصفهان و شیراز و اهواز و ... ایران دارند در تب خشم می سوزند و آتش می گیرند و ... فقط در شش روز؟!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ایرانی های مهاجر از ترس بی وطن شدن  سر و صورتشان را پوشانده اند و به رسم کشور میزبانشان صف کشیده اند جلوی سفارتخانه های ایران و ... فقط در شش روز؟!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;احمدی نژاد و طرفداران و زرخریدانش هی قشون کشیدند جلوی مردم و هی خس و خاشاک و فاسق و همجنس باز و کثافت خواندشان و ... همه اینها فقط در شش روز؟!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;تیری از آسمان بچه های این سرزمین را نشانه رفت و گفتند مردم همدیگر را کشته اند. شیشه های خانه ها و بانک ها و ماشین ها شکسته شد و گفتند مردم شیشه های خانه هایشان را می شکنند و ماشین هایشان را آتش می زنند و ... در شش روز؟!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;دوباره هجده تیری دیگر مثل بلا بر سر کوی دانشگاه تهران و شیراز و صنعتی اصفهان نازل و حرمت دانشگاه نابود شد و می گویی فقط شش روز آمده و رفته؟!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;این همه روز اس ام اس ها قطع است و سایت ها باز نمی شوند و تلفن ها اختلال دارند و تقریبا تمام شبکه های تلویزیونی فارسی زبانِ خارجی چه خبری و چه بی خبری قطع است و مردم هر کدام  برای خودشان شده اند یک پا خبرنگار و ... فقط شش روز؟!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;روزهاست روزنامه ها از ترس تعطیل شدن هی صغری و کبری می چینند و هی سایزشان کوچک و بزرگ می شوند و به در و دیوار می کوبند خودشان را تا دو کلمه حرف بزنند و خبرگزاری ها دروغ می گویند و صدا و سیما بی غیرتی اش را به رخ عالم و آدم می کشد و ... تو آن روبه رو نشسته ای و پاهایت را آویزان کرده ای و هی تاب می دهی تویه ذهن من و می گویی فقط شش روز گذشته، تقویم دیوانه؟!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 18 Jun 2009 19:40:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ruzoshab&amp;postid=50</comments>
<dc:creator>ruzoshab</dc:creator>
<guid>http://ruzoshab.blogfa.com/post-50.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://ruzoshab.blogfa.com/post-49.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;آرزوهای بزرگ...&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;کاش در کشوری زندگی می کردیم که هر روز صبح جلوی روزنامه فروشی هایش میشد هزار و یک تیتر ریز و درشت خواند و یک روزنامه خرید و زد زیر بغل و سلانه سلانه رفت سر کار.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;کاش در کشوری زندگی می کردیم که می شد عصرها نشست پایه تلویزیونش و از این کانال به آن کانال شد و میان تلویزیون های دولتی و خصوصی خبرهای دنیا را بلعید.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;کاش در کشوری زندگی می کردیم که می شد ولو شد جلوی کامپیوتر و ول، وب گشت و با یک اشاره کلیک  از شیر مرغ تا جان آدمیزاد  دانلود کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;کاش در کشوری زندگی می کردیم که بی دغدغه ی رسیدن یا نرسیدن، sms هایمان را می فرستادیم و منتظر جوابش می نشستیم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;کاش در کشوری زندگی می کردیم که با یک حساب سر انگشتی می شد فهمید  فردای روز انتخابات آنی رئیس جمهور می شود که همه ی آدم های شهر می خواهند رای شان را به نام او به صندوق بیندازند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;کاش در کشوری زندگی می کردیم که وقتی دلمان دارد از فرط غصه می ترکید می شد رفت توی خیابانهایش  و اعتراض کرد بی آنکه تا وقت برگشتنت مادرت از غصه دق کند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;کاش در کشوری زندگی می کردیم که تا پشت لب پسرهایمان سبز می شد و هیکل دخترهایمان کمی زنانه و فکر می کردند که یعنی حالا دیگر خیلی بزرگ شده اند، می توانستیم برویم و عضو یک حذب سیاسی ای- چیزی شویم و هی توی میتینگ هایشان برای خودمان جیغ و داد و هورا بکشیم تا یک داد زدن برایمان نشود عقده و بماند تنک دلمان.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;کاش در کشوری زندگی می کردیم که هر شب وقت خوابیدن لازم نبود دعا کنیم کاش فردا فلان روزنامه و بهمان سایت تعطیل نشوند تا باز بمانیم توی خماری.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;کاش در کشوری زندگی می کردیم که یک تبلیغات انتخاباتی را به نام انقلاب رنگی بد نام نکنند و یک اعتراض مردمی را یک کودتا.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;کاش در کشوری زندگی می کردیم که رسانه ای هایش – رادیو و تلویزیون و خبرگزاری ها و روزنامه ها و سایت ها و...- بی طرفی پیشکششان، کمی فقط کمی شرف و غیرت داشتند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;کاش در کشوری زندگی می کردیم که آرزوهای بزرگمان این همه دم دستی نبودند تا وقتی لگد برادر بسیجی مان! می خورد به کمرمان دلمان نسوزد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;کاش در کشوری زندگی می کردیم که ....&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 14 Jun 2009 14:19:59 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ruzoshab&amp;postid=49</comments>
<dc:creator>ruzoshab</dc:creator>
<guid>http://ruzoshab.blogfa.com/post-49.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چرا..</title>
<link>http://ruzoshab.blogfa.com/post-47.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3&gt;چرا ها....&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;چرا اینترنت طی چند هفته ی اخیر با مشکات فراوانی مواجه بود؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;چرا سایت ها در آستانه انتخابات فیلتر شدند؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;چرا نیروی انتظامی چند ساعت قبل از شروع انتخابات نیروی انتظامی با آن یال و کوپالِ پلیس ضد شورش در خیابان های تهران مانور برگزار کرد؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;چرا بارها و بارها تجمع در خیابان ها بدون مجوز فرمانداری ها غیر قانونی اعلام شد؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;چرا علی رغم چاپ بالغ بر 56 میلیون تعفه رای، مردم با کمبود آن پای صندوق های رای مواجه شدند؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;چرا هیچ خبری از ناظران ستاد میر حسین موسوی در مراکز اخذ رای نبود؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;چرا علی رغم تاکید ستاد انتخابات کشور خبری از کد نامزدها در بسیاری از شعبه های اخذ رای نبود؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;چرا در ساعات پایانی رای گیری با مردمی که آمده بودند کاری را انجام دهند که این روزها بارها و بارها رسانه ی ملی ازشان خواسته بود– مشارکت!- به شدت برخورد کرد تا متفرقشان کند؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;چرا ستاد میرحسین موسوی در خیابان قیطریه تهران توسط عده ای لباس شخصی تسخیر و سپس توسط پلیس تعطیل شد؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;چرا در حالی که قرار بود رای ها صبح شمارش شوند به یکباره از نیمه شب شمارش آغاز شد؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;چرا در اولین ساعات صبح 87 درصد آرا شمارش شدند اما تا ساعت 11 صبح هیچ نتیجه جدیدی اعلام نشد؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;چرا در حالی که قرار بود رای ها صبح شمارش شوند به یکباره از نیمه شب شمارش آغاز شد؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;چرا در اولین ساعات صبح 87 درصد آرا شمارش شدند اما تا ساعت 11 صبح هیچ نتیجه جدیدی اعلام نشد؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;چرا اینبار تعداد آرا به تفکیک حوزه های استانها اعلام نشد؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;چرا هیچ رای باطله ای در میان آرا شمارش شده وجود ندارد؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;چرا اینبار حتی در زادگاه میرحسین موسوی، مهدی کروبی و رضایی هم مردم به احمدی نژاد رای داده اند؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 255px; HEIGHT: 284px&quot; height=431 alt=&quot;درگیری در ستاد قیطریه  میرحسین موسوی در تهران&quot; hspace=0 src=&quot;http://i44.tinypic.com/4fvj1z.jpg&quot; width=561 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; بقیه عکس های درگیری در ستاد قیطریه میر حسین موسوی را در سایت &lt;A href=&quot;http://kosoof.com/&quot; target=_blank&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#669999&gt;&lt;U&gt;&lt;STRONG&gt;کسوف&lt;/STRONG&gt;&lt;/U&gt;&lt;/FONT&gt; ببینید.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 13 Jun 2009 07:55:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ruzoshab&amp;postid=47</comments>
<dc:creator>ruzoshab</dc:creator>
<guid>http://ruzoshab.blogfa.com/post-47.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بیانیه...</title>
<link>http://ruzoshab.blogfa.com/post-48.aspx</link>
<description>  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#009900 size=4&gt;&lt;STRONG&gt; بیانیه میر حسین موسوی خطاب به مردم ایران&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;به گزارش &lt;STRONG&gt;&lt;A href=&quot;http://ghalamnews.ir/&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: #339966&quot;&gt;قلم‌نیوز&lt;/SPAN&gt;&lt;/A&gt;&lt;/STRONG&gt;، متن کامل بیانیه مهندس میرحسین موسوی به شرح زیر است:&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;« بسم الله الرحمن الرحیم&lt;BR&gt;ملت شریف ایران&lt;BR&gt;نتایجی که برای دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری اعلام شد بهت‌آور است؛ مردمی که در صف‌های طولانی اخذ رای شاهد ترکیب آرا بودند و خود می‌‌دانند که به چه کسی رای داده‌‌اند با حیرت تمام به شعبده‌‌بازی دست‌اندرکاران انتخابات و صدا و سیما نگاه می‌کنند. آنان اینک بیش از همیشه به دنبال آن هستند که بدانند چگونه و توسط چه کسانی و مقاماتی طرح این بازی بزرگ ریخته شده است. اینجانب ضمن اعتراض شدید به روند موجود و تخلفات آشکار و فراوان روز انتخابات هشدار می‌‌دهم که تسلیم این صحنه‌آرایی خطرناک نخواهم شد. نتیجه آن چه که از عملکرد متصدیان بی‌‌امانت دیده‌‌ایم و می‌‌بینیم جز تزلزل ارکان نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران و حاکمیت دروغ و استبداد نیست. اینجانب طبق وظیفه شرعی و ملی خویش به افشای رازهای پشت سر این روند پرمخاطره خواهم پرداخت و آثار نابود کننده آن را بر سرنوشت کشور توضیح خواهم داد و ترس آن دارم که ادامه وضع موجود همه نیروهای موثر در نظام را به توجیه‌گرانی دروغگو در مقابل مردم تبدیل کند و دنیا و آخرت آنان را در معرض لطمه‌های جبرا‌ن‌‌ناپذیر قرار دهد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;به مسوولان توصیه می‌‌کنم بیش از آن که دیر شود این روند را فورا متوقف کنند و همگی به خط قانون و امانتداری از آرای ملت بازگردند و بدانند که خروج از عدالت مشروعیت زداست. آنان بیش از هر کس دیگر از این حقیقت باخبرند که در این کشور انقلابی بزرگ و اسلامی صورت گرفته است. کم‌ترین پیام انقلاب ما این است که مردم آگاهند و در برابر کسانی که با تقلب روی کار بیایند تمکین نخواهند کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اینجانب از همین فرصت استفاده می‌کنم و ضمن تشکر از عواطف ملت بزرگوار ایران به آنان تذکر می‌دهم که ایران این موجود آسمانی متعلق به آنان است و نه متقلبان، این آنان هستند که باید با هوشیاری خود از آن حفاظت کنند. خائنین به آراء مردم ابایی از آن ندارند که این خانه پارسایان به آتش کشیده شود. ما موج عقلانیت سبز خود را که برگرفته از تعالیم دینی و علایق ملت ما به اهل بیت پیامبر (ص) است با تمامی شور ادامه می‌دهیم و با شورش دروغ که در کشور طغیان کرده و چهره آن را آلوده است مبارزه می‌کنیم، اما اجازه نخواهیم داد که حرکات ما شکل کور به خود بگیرد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;جا دارد از یکایک شهروندانی که برای رساندن این پیام سبز هر کدام ستادی بودند و تمامی ستادهای مردمی و رسمی که در انتخابات فعالیت می‌کردند سپاسگذاری کنم و تاکید کنیم که تا رسیدن به نتیجه‌‌ای که کشور ما لایق آن است هم‌چنان به حضور و تلاش آنان نیاز است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;و ما لنا الا نتوکل علی الله و قد هدانا سبلنا و لنصبرن علی ما اذیتمونا و ع لی الله فلیتو کل المتوکلون &lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;میرحسین موسوی&lt;/STRONG&gt; »&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 13 Jun 2009 07:29:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ruzoshab&amp;postid=48</comments>
<dc:creator>ruzoshab</dc:creator>
<guid>http://ruzoshab.blogfa.com/post-48.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://ruzoshab.blogfa.com/post-45.aspx</link>
<description> 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;FONT color=#009900 size=5&gt;&lt;STRONG&gt;آن مرد آمد...&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#009900 size=5&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i43.tinypic.com/v316w7.jpg&quot; align=textTop border=0&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#009900 size=5&gt;&lt;STRONG&gt;کاش آن مرد بیاید...&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#009900 size=5&gt;&lt;STRONG&gt;می دانیم دنیا را عوض نخواهدکرد ،&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#009900 size=5&gt;&lt;STRONG&gt; اما کاش بیاید...&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#009900 size=5&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 10 Jun 2009 18:56:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ruzoshab&amp;postid=45</comments>
<dc:creator>ruzoshab</dc:creator>
<guid>http://ruzoshab.blogfa.com/post-45.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
